تبليغاتX
ذهن کور

ذهن کور

جایگاه شهید ، قداست یا حرمت

سلام

یه چند وقتی بود داشتم فکر می کردم که چی بنویسم. با دیدن نوشته های ابوالفضل یاد جنوب افتادم و مطلبی که اون موقع ها ذهنم رو مشغول کرده بود.

اسفند امسال اولین سالی بود که به اونجا رفتم. قبل از سفر از خیلی ها حرف های ضد و نقیض شنیده بودم. بعضی ها می گفتن حس و حالی داره که اصلا تعریف کردنی نیست. یا اینکه اونجا قطعه ای از بهشته و یا اینکه کربلای ایران در مناطق عملیاتی جنوبه و خلاصه این یک طرفه قضیه بود در مقابل هم عده ای می گفتن بعضیا جوان های مردم رو بردن به کشتن دادن و حالا هم .... یا اینکه خیلی از این شهداء گم نام بعثی های عراقی هستند و الی اخ .

البته در مقابل کسایی که مخالف صحبت می کردن ، مثل اکثر اوقات من کم نمی آوردم و معمولا جواب ها و دلائل  مکفی را ارائه می کردم.

اما خوب این سفر فرصت خوبی بود تا از نزدیک با این فضا آشنا بشم.

خوب تاریخ آغاز سفر رسید و ما رفتیم و اومدیم. از خاطرات نمی گم چون اکثر کسایی که می رن و می آن معمولا خاطرات مشابهی رو دارن. فضای جنگ رو در برخی مناطق مثل شلمچه و فتح المبین خیلی خوب طراحی کرده بودند. آدم حالش رو می برد.

اما اصل قضیه. مناطق عملیاتی جنوب هم یه جایی بود مثل بقیه جاهای ایران مثل کوهستان ها و دره ها و هورها و کویر ها و بیابون های دیگه ایران. فقط شاید بیشتر از جاهای دیگه سیم خاردار داشت بعلاوه کلی یادمان و لاشه تانک و از این جور چیزها.

سوال این بود که اصلا آیا فضای این منطقه معنوی هست یا نه. و اگر هست چه چیزی اون رو به این معنویت رسونده.؟

منظورم اینه که آیا به محض ورود و درک این مناطق انسان احساساتش به سمت یه موضوع فرامادی تحریک می شه یا نه. و اگر این چنین است چه چیزی با عث شده ، اینجا هم تا 30 سال پیش مثل بقیه جاهای ایران بود و هیچ جایگاهی از تقدیس نداشت. چی شد که تو این 20 یا 30 سال گذشته اینقدر مورد اکرام و احترام قرار گرفت که بعضی ها حتی پابرهنه روی این خاکها قدم می گذاشتند و خاکش رو بعنوان بعنوان طوطیا بر می داشتن.

 

در دیدگاه فرا دینی ، کسانی که در راه رسیدن به ارزش های والا و ارزشمند ایثار می کنند و در بالاترین درجه جان خود را فدا می کنند ، حداقل قابل احترام هستند . کما اینکه در بسیاری از کشور های لاییک ارزش زیادی را برای کشتگان جنگ خود قائلند و از آنها بعنوان قهرمان یاد کرده و برای زنده نگهداشتن روح ایثار یادبودهایی مانند نام گذاری یک روز خاص ، خیابان ، میدان ، شهر و ... با نام قهرمانان جنگ یاد آنها را تازه نگه می دارند.

اما در ایران ما،  این کار فراتر از احترام و اکرام است و قهرمانان ما به جایگاه تقدیس رسیده اند و از آنجا که واژه مقدس تنها برای مسائل ارزشی فرا مادی و معمولا مرطبت با خداوند مطرح می شود سوال فوق مفهوم بیشتری پیدا می کند.

 

این مطلب رو همین جا قبل از بیشتر باز کردن بحث می بندم تا اگر دوستان نظری دارن مطرح کنند و در ادامه که در چند روز آتی خواهد بود مطلب رو بیشتر می شکافم و سعی می کنم یه نتیجه گیری داشته باشم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:36  توسط میلاد کاظمی  | 

استیون ویلیام هاوکینگ - نظریه کهکشانها بر روی چرخ معلولیت

 
 استیون ویلیام هاوکینگ یکی از بزرگترین دانشمندان معاصر در زمینه کیهان شناسی است. این دانشمند انگلیسی در 1942 در آکسفرد متولد شدو تحصلات خود را در آکسفورد و کمبریج به پایان رسانید . در 21 سالگی به بیماری  فلج شدن تدریجی عضلات مبتلا شد.

چندی پس از آن از راه رفتن بازماند و از آن پس ، روی صندلی چرخدار حرکت می کند. او در سال 1980 استاد کرسی لوکاشین در انستیتوی ریاضیات کاربردی و فیزیک نظری دانشگاه کمبریج شد که قبل از او نیوتن و دیراک و بسیاری از دانشمندان  عهده دار آن بوده اند.

هاوکینگ پژوهشهای خود را با تکیه بر نظریه نسبیت عمومی اینشتین و مکانیک کوانتمی در زمینه چگونگی آغاز جهان ، سیاهچاله ها، جهان های نوزاد ، نظریه سوراخ کرم و نظریه همه چیز ادامه داد. فرضیه چهان بدون مرز  و نظریه گسیل تابش از سیاهچاله ها از نوآوری های اصلی اوست.

این مطلب در پشت جلد کتابی با عنوان "استیون هاوکینگ ، جستجو برای یافتان نظریه همه چیز"  نوشته : کیتی فرگوسن بود.

این کتاب برام خیلی جذاب بود.

در این کتاب داستان زندگی یه آدم معمولی که بعدا مشخص می شه که یه تابغه است رو شرح داده که انقلابی رو در فیزیک نظری با ترکیب فیزیک کوانتوم و نظریه نسبیت عام انشتین  را انداخته .

مهمترین مشخصه این مرد و آثارش زندگی اون هست که با وجود معلولیتش این کارها رو انجام داده. شاید متعجب بشید وقتی بدونید اون در چه مواقعی، چه کارهایی رو انجام داده. در 21 سالگی در آستانه فلج شدن زمانی که دکترها بهش می گن که تا دو سال دیگه بیشتر زنده نیست بعد از مدت کوتاهی افسردگی، ازدواج می کنه ، بچه دار می شه و همینطور که روز به روز به میزان فلج شدنش افزوده می شده 37 سال با همین وضعیت به زندگی ادامه می ده و به نظر من هر روز از خواب پا میشه و با زندگی می جنگه و بالاخره یکی از بزرگترین دانشمندان معاصر در زمینه کیهان شناسی می شه. شاید جالب باشه که بدونید پر فروش ترین کتابش  که در مدت 4 سال،  بیش از 8 میلیون فروش کرد، را برای تامین هزینه تحصیل دخترش در دبیرستان نوشت و در حین نوشتن کتاب یک بار به مرگ نزدیک شد. زندگی اون داستان جالبی داره که در این کتاب اومده من به چند نکته از این کتاب و گفته های استیون اشاره می کنیم.

"زندگی عادلانه نیست. باید در هر وضعی که هستید، بهترین کاری رو که از عهده شما بر می آید بکنید

"
"برای اولین با در عمرم ، شروع کردم سخت کار کنم . با تعجب فهمیدم که کار سخت را دوست دارم.شاید منصفانه نباشد که آنرا کار بنامیم"
جان بوسلاف :"استیون سخت ترین مردی است که من تا بحال شناخته ام. حتی با یک سرماخوردگی شدید  یا آنفولانزا به ندرت یک روز از کار خود غیبت می کرد."

"مشکل است بتوانیم از آغاز جهان بدون اشاره به مفهوم خدا بحث کنیم."

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 0:12  توسط میلاد کاظمی  |